نوشـــدارو
بعد از آن حــادثـــه ی کشتن سهراب هنوز
شیون تلخ پس از مــرگ بــُوَد بــاب هنوز
شِــکوه ازحادثـــه ی نـان نتوان کرد که باز
آبــرو آب حیـــاتی است کـــم از آب هنــوز
نوبــهار است ولی از غـــم بـــی بــارانی
خاک در خواب زمستانــی خود،خواب هنوز
درخسوفی که گرفته ست شب ازنیمه گذشت
آسمان خستــه در انــدیشه ی مـهتـــاب هنوز
این همه جنگ و جدل بر سر خاکستر شمع
نوشدارو ست پس از کشتن ســهراب هنوز
داغ
شقایقاین روزها که ساز موافـق نمی زنند
حــرفی زدرد و داغ شـقایق نمی زنند
دم میزنند از غــم نــانــهـــای آبـــکی
آنــقدر هــم زرنـج خــلایق نـمی زنند
کم کم به عـمق فاجعه نزدیک میـشوند
این سینه ها که ساز مـوافـق نمی زنند
این مرغهای خسته ی دریــایی غریب
زخمی تر از همیشه به قایق نمی زنند
حرفی زجنس غربت دلهـــای سوخـته
عاشق ترین ِ مــردم عــاشق نمی زنند