قافله عشق
یـــکبــار دگـــر تا شــهداء قافله برگشت
یک قــافــلــه بــا پای پر از آبله برگشت
بــا شوق بـهــار و نفس سرخ شــقــایــق
با بال و پر خسته ی خود چـلچله برگشت
تفسیرشـــکوفـــــا شدن خــون شــهیـــدان
مردانه زنی زخمی از این فاصله برگشت
با وزن حــمــاسی بــه حــریــم حرم عشق
با دفتر شــعری به زبــان گــِلـِـه بــرگشت
مردی که به پا سلسله در وقت سفر داشت
از معرکه ی خـوف و خطرها یله برگشت
از شعله ی خــون شــهــداء در دل تـاریخ
آتشکــده ی روشـن ایــن سـلسـله برگشت
هر چـنــد که خون شد دل گــلهــای شقایق
خون فــاتــح شمشیر شد و قــافـله برگشت
دل تنگ...
خون گریه کنـد ابــر به جــای دل تنــگـم
آهـنـگ شــکسـتــه ست نــوای دل تنـگـم
بـگـذار که شب پـنــجره ای را بــگشــایم
تـا تــازه کـنـم صبــح ، هــوای دل تـنـگم
آنـقـدر غریبم که دلم خــاک گــرفتــه ست
چـون سقف شکسته ست صـدای دل تـنگم
دیدی تو که عاشق شدنم دست خودم نیست
ایــن قــدر مــزن سنــگ بــه پای دل تنگم
مــن لایــق درک غــم عشـق تــو نـبــودم
عــشـق تـو بزرگ است بــرای دل تـنـگم